شیطان دیده شد
همه ميگن ازش نفرت دارن ، همه از دستش فرار ميكنن ، لعنتش ميكنن . وقتي اسمش مياد بعضيا
تنشون ميلرزه .
پرسيدم : اسمش چيه ؟
گفتن : . . شيطان . . اول ابليس صداش ميكردن . .
دلم ميخواست بدونم كيه ؟ چه شكليه ؟ ولي وقتي ازش صحبت ميكردن حالت بدي بهم دست مي داد .
تا اينكه يه روز . . .
داشتم آماده ميشدم ، واسه يه گناه كه خيلي براي من شيرين بود . هيچ ترسي نداشتم ، دلم ميخواست
زودتر انجامش بدم . . وسوسه هاي شيرينش چقدر واسم لذت بخش بود .
بالاخره وقتش رسيد ، داشتم حركت ميكردم كه برم ولي . . . ناگهان از وحشت سر جام ميخكوب شدم . .
روبروم يه صورت خيلي ترسناك ديدم . . . انگار خودش بود . . شك نداشتم . . . ..
" صورت شيطان "
دقيق تر كه نگاه كردم متوجه شدم درست جلوي آينه ايستادم
يعني من . . ؟؟؟
+ نوشته شده در ساعت توسط RaeeN
|
دلخوشی من همین صفحه مشکی و یک رنگ است که تنهایی ام را بر روی آن حکاکی میکنم . . .