گفتم : تنهام . .

نصیحت کرد .  .

گفت : نا امیدی

گفتم : نا امید نیستم ، تنهام

گفت : تنهایی قشنگه

گفتم : از این قشنگی میترسم

گفت : نترس نمیمیری

گفتم : کسی کنارم نیست

گفت : من هستم ، نصیحتت میکنم ، گوش کن حالت بهتر میشه

گفتم : سهم من از همه چیز دنیا شده همین تنهایی . .

گفت : خدا هم تنهاس

گفتم : من که خدا نیستم

. . .

داشت فکر میکرد چند تا کلمه جور کنه و نصیحتم کنه

دیگه چیزی نگفتم . .

ساکت شدم . . . بدون حرکت . .

.

.

چند لحظه ای میشد . . که  مرده  بودم . . . . .  . .