" حسرت گناه "
تو با ايمان خود بمان و من با گناه خودم
از گناه نگو . . . از تن پر حسرت من و نيازم به گناهی شيرين
از تنهايي نگو . . . كه ديده ام لحظه ی ويران شدنم را . .
از پاكي نگو . . . چشمان هرزه ام را ، من مي پرستم
از فردا نگو . . . مقصدم ديروز است . .
از مرگ نگو . . . كه سكوت قبرم . . نقطه ي عطف من است
از كفر نگو . . . حسرتی در دل من مانده كه آن . .
بوسه ی لبهای خداست . .
+ نوشته شده در ساعت توسط RaeeN
|
دلخوشی من همین صفحه مشکی و یک رنگ است که تنهایی ام را بر روی آن حکاکی میکنم . . .